گلابگیری
وقت گلابگیریست.کاشان که رفتی، یک بغل از این گل ها و گلبرگ ها بیاور برایم.زیاد. میخواهم بریزمشان توی بالشم. کنار پر چلچله ها.آوازشان خوشبو میشود. برای خوابهایم خوبست. صبح ها که بیدار شوم میبینی سلامهام چه پرپری میزنند،چه صورتی اند.
گلاب هم بیاور، با بیدمشک.برای وقتهایی که خبرهای خوش راه خانه مان را گم کردند،برای چشم انتظاری خوبست.
چه کم حوصله!اگر من بودم دانه دانه گلبرگها را جلوی آفتاب میگرفتم و خشک میکردم.چند گوله یخ و چند پر نسترنِ توی آب رقصان و چند قطره بیدمشک و دوتا حبه قند توی یک لیوانِ قد بلندِ آن وَرَش پیدا، آب روی آتشست برای التهاب چشم انتظاری...دلت نرم میشود، بی گِره...
اما بازهم شما مراعات کنید ،همینطور بی قید و لا ابالی ،همینطور مفت و آسان نگویید "گلاب" .
ای باغبان... ای باغبان . . .
+ دهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بهار
|
