به ازل می اندیشم
و به تنهایی زیبای زمین
و به نایابی این حس لطیف
که پس از زمزمه نام تو در بطن زمان
سرکی میکشد از باور مرموز حضور
فکر افسانه ی پرواز امشب
شعله ور میشود و میسوزد
پای آن چشمه ی آرام و صبور
صبحدم اما
میگشاید ققنوس ، بال بی طاقت و شیدایی خویش
پر تب و تاب تر از جوشش نور
...
+ نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1387ساعت   توسط بهار
|