تفال
ناچار،یکی شان را به تفال برداشته ام
" سکوت"
خوب آمده؟
...
ناچار،یکی شان را به تفال برداشته ام
" سکوت"
خوب آمده؟
...
When Joseph, the Holy Prophet's son, was rescued from the well by some travelers and was taken to Egypt, according to Genesis he used another language, and years later, he talks to his brothers through interpreters: "They knew not that Joseph understood them, for he spoke unto them by an interpreter."
Genesis:42:23
چیزی که در کتاب پیدایش ذکر شده اینه که بعد از سالها وقتی دیدار دوباره ی اونها میسر شد به وسیله ی مترجم با هم صحبت کردند .البته این کاملن مشخصه که یوسف زبان مادریش رو فراموش نکرده بوده و فقط به خاطر اینکه از طرف برادرانش شناسایی نشه(یا هر دلیل دیگه ای)،مستقیمن با اونها حرف نزده. درباره ی وجود مترجم چیزی در سوره ی یوسف پیدا نکردم.حتی اگر این اشاره ی کتاب پیدایش رو هم نادیده بگیریم با توجه به اینکه زبان دو منطقه ی کنعان و مصر با هم متفاوت بوده ،میشد کمی خلاقیت به خرج داد و این موضوع رو در جریان داستان لحاظ کرد.البته این مشکل به هنگام ورود یوسف 12-10 ساله به مصر هم باید وجود میداشته که نداشته!
من همینجا با جامعه ی مترجمین در زمان جناب یوزارسیف به دلیل نادیده گرفته شدن،ابراز همدردی میکنم و انزجار خود را از تکرار این اشتباه در به تصویرکشیدن تاریخ ابراز میدارم.باشد که درس عبرتی باشد برای کارگردان بعدی !
پ.ن1:پیشنهاد میشود بخوانید!
پ.ن2:اگر منبع دیگه ای پیدا کردید یا در دست دارید که به وجود مترجم در اون زمان اشاره میکنه یا حتی تکذیبش میکنه ممنون میشم معرفی اش کنید.
یه گوشه ایستادم واسه خودم .منتظر.غرق آهستگی هام،اطمینانم،بینظمی هام که از هزارتا نظم و نظام آرومترن،خوش ترن و قابل اعتمادتر. که یهو لابی ریخت به هم!اینکه چرا و چطور بماند ، من اما همونطور ایستاده بودم برا خودم . میدونی،آدم اگه نخواد هیچی نمیتونه به هم بریزدش.با همون نقش همیشگی اش ،آرامش برهنه و صاف و سپیدش اومد بیرون و از کنارم رد شد .واسه سر درآوردن از شلوغیا نیومده بود .کار داشت اونطرفتر.برگشتم و با چشم آرامش شو تعقیب کردم.اما یهو انگار که فهمیده باشه برگشت و نگاهم کرد.یه چیزی رنگ گرفت زیر پوستم،سرخ و آبدار.وِلو شد گوشه ی چشمام،روی گونه هام،لبام.اصلن رک و پوس کنده،گل از گلم شکفت. اینجوریا که میشم این خنده هه میشینه روی صورتم ، ول نمیکنه لامصب! این سِنسو گرفتنه،این فهمیدنه کار هرکسی نیس. دیدی بعضیا رو چه زود میخونی ؟ چه زود میفهمی با این آدمه چقدر میتونی بمونی یا نمونی؟ همون اول اول میفهمی این واسه ده دقیقه اته یا ده روزت یا ...مثه همون.پیر شده بود،اما فهمید.اصلن اینجور فهمیدنا واسه همچین جاافتاده های باوقاریه که سال و ماهو کهنه کردن و به قول یکی سال سرشون گشته و هزارتا ریزو درشت دیدن و سوا کردن و حالا دیگه وقته خرج کردنشونه واسه یه آدمایی مثه من.عکس العمل یه همچین آدمایی چی میتونه باشه ؟غیر از اینه که یه آرامش روان هل بدن طرفت و یه مکث و لبخند عمیقو مخلوط کنن واسه پر کردن فاصله ی اون چند قدم؟ هوم... خب من چیزی به ذهنم نمیرسه! اما همین بهترینش بود واسه اون لحظه ی کش اومده ی من. لابی ساکت شد. همه چی آروم شد.اصلن انگار اومده بود تزریق کنه چیزی رو که همه در اون لحظه لازم داشتن.رفت و من اونجا نموندم که برگشتنشو ببینم.دلم خلوت خواسته بود،یه خلوت امن.هنوز" آروم باش" گفتن دوسال پیش اش توی دلم موج میزد ،یعنی یادش بود؟!
یکساعتی گذشت،یکساعت خوشمزه.من آخرین نفر بودم.راستش نمیدونستم چی میشه،اما مطمئن بودم یه چیزی هست واسه اتفاق افتادن.
- "میدونی چرا برگشتم؟ "
-"..." . چیزی نگفت.فقط پرسید که از کجا اوردمش.براش گفتم که آسون نبود.گفتم که هنوزم بلدش نیستم درست، که میاد و میره ،که وقتی هست همه چیز هست و وقتی نیست هیچی نیست.که میدونم اگه بخوام داشته باشمش هیچی نمیتونه جلومو بگیره و اگه یادم رفته باشه (نه که نخوامش)هیچی اونی نیست که باید باشه.نگام کرد.
معاینه اش که تموم شد فقط گفت که داشته باشمش.که حافظه اش زیاد قوی نیست(مثه خودم: ) اما اگه داشته باشمش هرجوری و هرزمانی براش آشنام. برای همه ی اونایی که دارنش. یه وارستگی طعم دار و یه لبخند آشنا موند برام. یه اطمینان که به قول عطا هیچی نمیتونه تکونش بده.
همه ی روزایی که برف داره همینجوری سپید و نرم تموم میشه.همینجوری آروم و مهربون : ) باور کن.
قرارما این نبود
که این طور
همه چیز صامت شود
قرار بود روزی که بادبادکهایمان خال آسمان شد
بنشینیم و بلند بلند به این سقف کوتاه آبی بخندیم.
نه
قرار ما این نبود
...
نوش جان : )
در تکمیل پست دیشب ارجاعتون میدم به این پست راز که مدتها قبل خوانده بودم و صد البته که چقدر چسبیده بود !
پ.ن1 : قابل توجه ذهنهای مدرن و البته عطای خودمان!
پ.ن2 :پیشنهاد میکنم "برای تبرک" ها را هم بخوانید و حظش را ببرید ، همانطور که ما بردیم و اینجا ابراز فرمودیم : )