هنوز
امروز بهش گفتم : میدونی عطا !؟ ( که دیدم بُراق شد : )فک میکنم هنوز تموم نشده...
خنده اش گرفت و گفت : خیلی خوش خیالی دختر .
من از این هنوزها! خیلی خاطره دارم . بعضیاش با حروف بزرگ نوشته شده و بعضیاشم یه جوری سوالی کشیده شده که >هنوز یادمه .
خب الان که نمیتونی منو ببینی عطا ، پس فقط یه دونه از اینا > : )
+ سی ام بهمن 1387ساعت   توسط بهار
|
