زیر این سقف کبود
از ازل هیچ نبود
و سپس یک کلمه چشم گشود
از فراز و از فرود
از پس قلب کبود
قامت حس پریشانی او
راست نبود
گره از حسرت و آهم نگشود
و قناعت کردیم
به همین لکنت و این رنج و سکوت
به همین بود و نبود ...
...
شنبه ... 25/3/87
زیر این سقف کبود
از ازل هیچ نبود
و سپس یک کلمه چشم گشود
از فراز و از فرود
از پس قلب کبود
قامت حس پریشانی او
راست نبود
گره از حسرت و آهم نگشود
و قناعت کردیم
به همین لکنت و این رنج و سکوت
به همین بود و نبود ...
...
شنبه ... 25/3/87
به ازل می اندیشم
و به تنهایی زیبای زمین
و به نایابی این حس لطیف
که پس از زمزمه نام تو در بطن زمان
سرکی میکشد از باور مرموز حضور
فکر افسانه ی پرواز امشب
شعله ور میشود و میسوزد
پای آن چشمه ی آرام و صبور
صبحدم اما
میگشاید ققنوس ، بال بی طاقت و شیدایی خویش
پر تب و تاب تر از جوشش نور
...
شبنم بال مرا
می چشی آهسته
خسته و پیوسته
شبنمِ اینهمه شبهای بلند
اشک گلها در بند
روی این بال پر از لذت پرواز منست
می چشی آهسته
خسته و پیوسته
تو مپرس " از چه پروانه شدی ؟ ! "
تو ، که آگاهی پروانه شدن را داری ...
رسم پروانه شدن
رنج پروانه شدن
تو مپرس . . .